دسته‌بندی نشده

دو هزار دلار و یک بیدارباش ساعت چهار صبح: نخستین روزها با آیفون تاشوی اپل

دو هزار دلار برای یک گوشی، و بیدار شدن ساعت چهار صبح برای ایستادن در صف. ستون‌نویس AppleInsider هر دو را تجربه کرد تا نخستین آیفون تاشوی اپل را روز عرضه به دستش برسد؛ آنچه پس از چند روز زندگی با این دستگاه به دست آورده، بیش از یک خبر، فهرست صادقانه‌ی سازش‌های یک محصول نسل اول است.

همه‌چیز با یک خطای ساده شروع شد. هفته‌ها برنامه‌ریزی و یک پیش‌سفارش تنظیم‌شده، با یک کلیک از دست رفت: طرح تعویض گوشی قدیمی ناپدید شد و پرداخت اقساطی هم پاک شد. تا او همه‌چیز را از نو انجام دهد، تاریخ تحویل به روزی افتاد که در سفر بود و چند قدم بعدتر به سال بعد موکول شد. همین شد که صبح روز عرضه، راهی فروشگاه اپل در بیرمنگامِ بریتانیا شد.

ساعت پنج از خانه بیرون زد و وقتی رسید، سی نفر جلویش در صف بودند؛ عددی که به تعبیر خودش آدم را میان امید و ناامیدی معلق نگه می‌دارد. فروشگاه قرار بود ساعت هشت باز شود، اما پیش از هفت کارکنان بیرون آمدند و برای خریداران نوبت رزرو کردند. او می‌گوید بیشتر شعبه‌ها حدود چهل دستگاه و فروشگاه‌های بزرگ‌تر تا صد دستگاه موجودی داشته‌اند، فراتر از پیش‌سفارش‌ها؛ البته این اعداد را از فروشگاه‌های دیگر شنیده و تأیید مستقلی پشتشان نیست، پس با احتیاط بخوانیدشان.

اما سخت‌افزار است که داستان جدی می‌شود. آیفون Duo با Face ID عرضه نشده و به دکمه‌ی Touch ID روی لبه تکیه می‌کند؛ دکمه‌ی Action هم در آن غایب است. او پیش‌تر با آیفون ۱۶ Pro Max کار می‌کرد و حالا به دستگاهی رسیده که حتی از مدل‌های Pro کوچک‌تر است. بدقلقی اصلی در حالت بسته پیدا می‌شود: دکمه‌ی اثر انگشت روی لبه‌ی دوم و در سمت پشت است، جایی که انگشت انتظارش را ندارد؛ نتیجه‌اش چند بار فشردن جای اشتباه یا زدن ناخواسته‌ی دکمه‌ی کنترل دوربین بوده است.

وزن یکی از نگرانی‌های پیش از خرید بود و نتیجه دوپهلو: دستگاه سنگین است، اما همین وزن حس محکم بودن می‌دهد؛ برخلاف تصوری که او پیش‌تر از تاشوها داشت. برجستگی دوربین اما روی میز دردسر می‌سازد: بدون تکیه‌گاه بدنه لق می‌زند و تایپ ناپایدار می‌شود. راه‌حل موقت، بالا بردن گوشی روی چند کتاب یا هر تکیه‌گاهی است که پیدا کند.

غافلگیری اصلی جای دیگری بود: خواندن. او این گوشی را بهترین کتاب‌خوان الکترونیکی عمرش می‌نامد؛ بهتر از Kindle Paperwhite آمازون، هرچند با همین پول می‌شد ده عدد از آن خرید. صفحه‌ی بیرونی کوچک و صفحه‌ی داخلی پهن هر دو برای خواندن کار می‌کنند و جابه‌جایی میان حالت باز و بسته بی‌آنکه فکرش را بطلبد انجام می‌شود. خواندن در حالت عمودی — با انگشتی که زیر برجستگی دوربین جا می‌گیرد — نگرانی از شکل عجیب دستگاه را هم از میان برد.

در کار هم به کارش آمده است: یک کارگاه نویسندگی را به‌جای iPad Pro با Magic Keyboard با همین گوشی برگزار کرده، چند هزار کلمه با کیبورد خارجی تایپ کرده و از نمای دوگانه بیشتر از انتظارش بهره برده؛ یادداشت در یک سمت و متن در سمت دیگر. البته کنار هم چیدن دو برنامه برایش سرراست نبود و مدتی زمان برد تا راهش را پیدا کند.

شب اول، تماشای یک فیلم نخستین ناامیدی کوتاه را ساخت: تصویر تمام صفحه را پر کرده بود و بخش‌هایی از کادر افتاده بود. چند ضربه و کشیدن، نما را به حالت کامل با نوارهای مشکی بالا و پایین برگرداند. جای دکمه‌ها هم میان حالت باز و بسته جابه‌جا می‌شود و هنوز پیدا کردنشان وقت می‌برد؛ بهای یادگیری رابطی دوحالته.

دوربین جلویی و دوربین زیر نمایشگر را ضعیف‌تر از آیفون قبلی‌اش می‌داند، هرچند در یک جلسه‌ی تصویری کاری تفاوت محسوسی ندید. تنها ایراد سخت‌افزاری که خودش برجسته می‌کند، پیدا کردن درگاه USB-C است؛ در بدنه‌ی تیره باید گوشی را چند بار چرخاند تا سر جای خودش پیدا شود.

این متن یک گزارش تأییدشده از عرضه نیست؛ روایت چندروزه‌ی یک نفر است با اعدادی که خودش شنیده یا از دیگران نقل کرده. با همین اندازه اما می‌شود دید نسل اول چه چیزهایی را قربانی می‌کند: اثر انگشت به‌جای Face ID، وزن به‌جای نازکی، و قیمتی که خود نویسنده آن را بزرگ‌ترین تردید می‌نامد. اینکه این سازش‌ها در نسل بعد کم‌رنگ شوند فعلاً حدس است، نه واقعیت؛ و به باور من، همین شفافیت درباره‌ی حدس بودنش بیشترین اعتبار را به روایت می‌بخشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *