دسته‌بندی نشده

پیروزی اپل در پروندهٔ سریال Servant تأیید شد؛ مرز باریک میان الهام و کپی‌برداری

شش سال دعوا، یک هیئت منصفه و در پایان یک رأی قاطع: دادگاه تجدیدنظر فدرال آمریکا حکم پروندهٔ حق تکثیر سریال Servant را تأیید کرد و کشمکش اپل و M. Night Shyamalan با یک فیلم‌ساز مستقل را یک گام به پایان نزدیک کرد. اما اگر بخواهید فقط یک نکته را از این خبر به خاطر بسپارید، بگذارید این باشد: اهمیت این تصمیم در نتیجه‌اش نیست، در معیاری است که دادگاه برای داوری میان الهام و کپی‌برداری پذیرفت.

شعبهٔ نهم دادگاه‌های تجدیدنظر فدرال — یکی از سیزده دادگاه تجدیدنظر این کشور که پرونده‌های چند ایالت غربی، از جمله کالیفرنیا، را بررسی می‌کند — در تصمیم ۲۲ اکتبر خود استدلال‌های Francesca Gregorini را رد کرد. او دو ایراد گرفته بود: یکی اینکه راهنمایی قاضی به هیئت منصفه دربارهٔ معیارهای پرونده کافی نبوده، و دیگر اینکه قاضی پیش از پاسخ دادن به پرسش هیئت منصفه، رأی یکدست آنان را پذیرفته است. هیئت قضات هیچ‌یک از دو ایراد را نپذیرفت و حکم سال گذشته را استوار نگه داشت.

ماجرا از ژانویهٔ ۲۰۲۰ آغاز شد؛ زمانی که Gregorini شکایت کرد و گفت سه قسمت نخست Servant از فیلمش The Truth About Emanuel (۲۰۱۳) کپی شده است. به گفتهٔ او، هر دو اثر مادری داغدار را نشان می‌دهند که عروسکی را مثل نوزاد زنده می‌پندارد و مراقبی جوان در کنارش ایستاده است. پرونده ابتدا در ۲۰۲۰ رد شد، در ۲۰۲۲ در مرحلهٔ تجدیدنظر احیا شد و سرانجام به دادگاه رسید؛ هیئت منصفه هم در ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۲۵ به سود اپل، Shyamalan و دیگر متهمان رأی داد. این سریال با بازی Lauren Ambrose، Toby Kebbell، Nell Tiger Free و Rupert Grint تولید شد و Shyamalan تهیه‌کنندهٔ اجرایی آن بود.

نکتهٔ ظریف مرحلهٔ تجدیدنظر اینجا بود که دادگاه به‌جای مقایسهٔ دو داستان، سراغ مسئلهٔ «دسترسی» رفت. در پرونده‌های حق تکثیر آمریکا، شاکی باید نشان دهد سازندهٔ اثر دوم امکان واقعی آشنایی با اثر اول را داشته است؛ بدون این حلقهٔ اتصال، شباهت به‌تنهایی معنایی ندارد. Gregorini می‌گفت هیئت منصفه برای سنجش همین پرسش راهنمایی کافی نگرفته است؛ دادگاه اما راهنمایی‌ها را بسنده دانست و تأکید کرد قاضی می‌توانست رأی یکدست هیئت منصفه را پیش از روشن شدن ابهامش بپذیرد.

ستونی که پشت این استدلال ایستاده، از قدیمی‌ترین تفکیک‌های حق تکثیر است: ایده و مضمون کلی حمایت نمی‌شوند؛ آنچه حمایت می‌شود بیانِ مشخص است. عروسکی که جای نوزاد را می‌گیرد، فرضی داستانی است و هر نویسنده‌ای می‌تواند از آن شروع کند؛ آنچه قابل حمایت است، نحوهٔ روایت، شخصیت‌پردازی و جزئیات اجراست. اگر مضمون‌های مشترک به‌تنهایی کافی بودند، تقریباً هر فیلم و سریالی می‌توانست آماج شکایت قرار بگیرد. به باور من، همین بند کوتاه ارزشمندترین درس این پرونده برای هر کسی است که با محتوا کار می‌کند.

با این حال، مرزها را باید دقیق نگه داشت. آنچه در اختیار ماست خلاصهٔ منتشرشده بر پایهٔ گزارش خبرگزاری Reuters است، نه متن کامل رأی؛ پس دربارهٔ چند و چون استدلال قضات نمی‌توان جزئیات بیشتری گفت. روشن نیست که آیا درخواست بازبینی گسترده‌تر — مانند بررسی دوباره در هیئت بزرگ‌تر دادگاه یا فرجام‌خواهی در دیوان عالی آمریکا — مطرح شده یا نه، و معلوم نیست این تصمیم در قالبی منتشر شده که در پرونده‌های بعدی قابل استناد باشد. بنابراین نامیدنش به‌عنوان رویه‌ای الزام‌آور هنوز زود است.

از نگاه کسب‌وکار محتوایی اپل، تصویر روشن است: ساختن سریال اورجینال پرستیژ و جذب مشترک می‌آورد و در همان حال، دعاوی شباهت را هم به همراه دارد؛ دعاوی‌ای که سال‌ها ادامه پیدا می‌کنند. این پرونده نشان داد چنین دعوایی می‌تواند از شکایت تا رأی هیئت منصفه و بعد تجدیدنظر، پنج تا شش سال زنده بماند و در نهایت به زیان شاکی تمام شود. از نظر من، این توازنِ هزینه و اعتبار جزء جدایی‌ناپذیر راه محتوای اورجینال است.

نتیجهٔ این پرونده چیزی از جنس محصول یا قیمت نیست و برای کسی که تنها دستگاه اپل می‌خرد، تغییر عملی به همراه ندارد. ارزش خبر جای دیگری است: دادگاه تجدیدنظر حکم هیئت منصفه را دست‌نخورده گذاشت و تأیید کرد مضمون مشترک، به‌تنهایی، کپی‌برداری نیست. تا وقتی متن رأی و سرنوشت بازبینی‌های احتمالی روشن نشود، همین اندازه را می‌توان با اطمینان گفت؛ نه بیشتر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *